خیلی بی ذوقی....
این دو پرنده مثلا عاشق یک ساعت و نیم جلوی من نشسته بودن و دریغ از یک حرکت عشقولانه
کنکور ارشد آزاد رو هم دادم و راحت شدم
توی گرمای اهواز آدم یه بشکه آب توی کیفش بذاره ، کمه.....خدا نصیب دومنیک استراسکان هم نکنه
واسم دعا کنید که قبول شم
کار پیدا کردنم در گرو ارشد قبول شدنه.....اگه قبول شم از همون ترم اول میتونم توی دانشگاه آزاد تدریس کنم

امروز مادر گرامی بنده رفته بودن خرید
یه پنیر خریده که تنهاست
اسمش "تنها" ست
آدم نمیدونه به این چیزا بخنده . به فکر فرو بره که تنهایی واقعا درد بدیه.یا تنهایی چقد شیوع پیدا کرده که به پنیرا هم رسیده....هی روزگار....فلک پیر است و بی بنیاد
برم کره های توی یخچال رو بریزم دوروبرش یه دفه دق نکنه خون نداشتش بیفته گردن ما...
دوستان ببنید و لذت بوبرید:
به این میگن خالکوبی معنا گرا.....ایول

(دیزنی رو عشقه)
دو سال پیش مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه شهید چمران اهواز قبول شده بود ولی به دلیل یک سری قوانین ثبت نامش نکردن
از جلوی یه مغازه ی بدلیجات فروشی رد میشدم یه پیر زن پشت ویترینش وایساده بود.
چشماش رو تنگ کرده بود و به شدت فوکوس کرده بود.
یهو یاد ننجونم افتادم.من و مادر بزرگم کلا آبمون توی یه جوب نمیره.واسه همین سیاست دوری و دوستی رو اتخاذ کردیم.
پ.ن:دوست داشتم به اون دختر افغان بگم :از اینکه قوانین مملکت من اجازه ی درس خوندن رو ازت گرفتن شرمنده ام.اما نتونستم بگم.

یک عدد درخت اکالیپتوس مدل سن بالایش هستم
تا باد داخل شاخ و برگش بوزد و صدای برگهایش باعث نشاط خاطر ما شود
خدایااااااااا خواهش میکنم............ ریش ندارم وگرنه گرو میذاشتما.....

حرص نوشت:خطاب به خانواده ی فوتبال دوستم:
از فوتبال متنفرم
